بیشتر بنیانگذاران وقتی به موضوع جذب سرمایه فکر میکنند، ناخودآگاه در ذهنشان یک مسیر خطی و منظم میسازند: تهیه یک Pitch Deck حرفهای، پیدا کردن چند معرفی گرم (Warm Intro)، و ارائه به لیستی از سرمایهگذاران خطرپذیر (VC). این تصویر، همان چیزی است که در کارگاههای کارآفرینی و مشاورههای مرسوم بارها تکرار میشود. اما حقیقت این است که این تصویر، بیش از آنکه واقعیت را نشان دهد، بازتابی از یک توهم است.
در دنیای واقعی، سرمایهگذاری جسورانه شبیه یک فرایند فروش برونگرا (Outbound Sales) عمل میکند. بخش عمدهٔ سرمایهگذاریها – چیزی نزدیک به ۹۰ درصد – به سمت استارتاپهایی میرود که سرمایهگذاران خودشان فعالانه سراغشان میروند، نه برعکس. به بیان دیگر، بازی اصلی آنجاست که سرمایهگذار به دنبال بنیانگذار میدود، نه جایی که بنیانگذار درهای متعدد را میکوبد.
این سازوکار بهوضوح توسط خود سرمایهگذاران هم پذیرفته شده است. تحلیلگران صندوقهای در سطح جهانی بیوقفه بازار را پایش میکنند تا تیمهایی را که در حال جهشاند، به موقع شناسایی کنند. همکاران جوانتر (Associates) تماس میگیرند، پیگیری میکنند و زمینهٔ جلسه را فراهم میآورند. و در نهایت، شرکای صندوق (Partners) ممکن است ماهها وقت صرف کنند تا بنیانگذار را متقاعد کنند سرمایهٔ آنها را بپذیرد. حتی سرمایهگذاران محدود (LPها) هم در مواجهه با صندوقها به همین شکل عمل میکنند: بیشتر تخصیصها نتیجهٔ رویکردهای برونگراست، نه پاسخ به درخواستها.
اگر این واقعیت را بپذیریم، آنگاه بنیانگذاری که مشغول در زدن است، عملاً دارد در دستهای رقابت میکند که تنها ۱۰ درصد معاملات را شامل میشود؛ دستهای که اساساً از اول در اولویت ذهن سرمایهگذار نبوده است. پس عجیب نیست اگر بسیاری از بنیانگذاران علیرغم ماهها تمرکز بر Pitch Deck، بازخوردی جدی نمیگیرند یا نهایتاً با «نه محترمانه» روبهرو میشوند.
اینجا دقیقاً جایی است که یک خطای شناختی مهم شکل میگیرد. کارآفرینان گمان میکنند مشکل در نحوهٔ ارائه یا زیبایی اسلایدهاست، در حالی که مسأله جای دیگری است: هنوز آن جذابیت ذاتی برای سرمایهگذار ایجاد نشده است. همین نقطهٔ ضعف باعث رونق گرفتن صنعت مشاوران جذب سرمایه هم شده است؛ خدماتی که اغلب نتیجهٔ بنیادین را تغییر نمیدهند، چون مشکل در لایهٔ عمیقتری ریشه دارد.
اما چرا این وضعیت شکل گرفته است؟ پاسخ در منطق درونی صنعت VC نهفته است. سرمایهگذاران جسورانه تحت فشار دائمی LPها قرار دارند تا سرمایه را در فرصتهای مناسب تخصیص دهند. ترس از دست دادن فرصت (FOMO) یک نیروی محرک اساسی است. وقتی نشانههایی از یک تیم استثنایی یا بازار در حال انفجار ظاهر میشود، صندوقها حاضرند برای ورود به آن سرمایهگذاری، یکدیگر را به رقابت بکشند. بنابراین اگر یک استارتاپ توانست توجه یک سرمایهگذار معتبر را جلب کند، بقیه هم به سرعت به صف خواهند شد.
برای نمونه، آن همکلاسی شما که توانست ۳۰ میلیون دلار سرمایه بذر جذب کند، احتمالاً فرآیند فوقالعادهای نداشت. رمز موفقیت او این بود که سرمایهگذاران میخواستند او را دنبال کنند.
از دل این واقعیت یک نتیجهگیری کلیدی بیرون میآید: مسیر درست این نیست که فقط ارائهٔ بهتری داشته باشی، بلکه باید شرکتی بسازی آنقدر جذاب، با کشش بازار (Traction) یا چشماندازی (Vision) آنقدر قوی، که سرمایهگذاران احساس کنند ناچارند به سراغت بیایند.
پس چه باید کرد؟ راهبردهای عملی در اینجا روشناند:
-
روی محصول و بازار تمرکز کن. دستیابی به Product-Market Fit و خلق شاخصهای واقعی رشد (کاربران، درآمد، نرخ نگهداشت مشتری) بزرگترین مغناطیس برای سرمایه است.
-
روایت قوی بساز. سرمایهگذاران نه فقط به دادههای امروز، بلکه به داستان آینده نیاز دارند. بنیانگذارانی که میتوانند بازار آینده را بازتعریف کنند، به شکل طبیعی توجه جذب میکنند.
-
رابطهها را زودتر بساز. بهترین زمان برای ساختن ارتباط با VCها وقتی است که هنوز دنبال پول نیستی. این روابط طولانیمدت بعدها به کارت خواهند آمد.
و اما ایران…
این واقعیتها در اکوسیستم ایران هم بازتاب پیدا کردهاند، با تفاوتهایی کلیدی. در ایران، منابع سرمایهگذاری جسورانه محدودتر و اغلب با ریسکگریزی بیشتری همراه است. بسیاری از سرمایهگذاران داخلی به جای آنکه فعالانه دنبال تیمهای جذاب باشند، ترجیح میدهند منتظر درخواستها بمانند یا صرفاً روی روابط شخصی و شبکههای غیررسمی تکیه کنند. این موضوع باعث شده بخش مهمی از استارتاپهای ایرانی نتوانند رشد جهشی مورد انتظار را تجربه کنند.
اما همان الگوها هنوز کار میکنند: استارتاپهایی که توانستهاند کشش واقعی در بازار داخلی بسازند، یا چشمانداز منطقهای و جهانی برای خود ترسیم کنند، در نهایت سرمایهگذاران را وادار کردهاند به سراغشان بیایند. نمونههای اندکی از استارتاپهای ایرانی که توانستند توجه صندوقهای منطقهای را جلب کنند، شاهدی بر همین قاعده است.
در واقع، چالش اصلی بنیانگذاران ایرانی این است که هم باید با کمبود سرمایهٔ خطرپذیر مواجه شوند و هم با ضعف فرهنگ سرمایهگذاری برونگرا. بنابراین اهمیت «جذابیت ذاتی» در ایران شاید حتی بیشتر از بازارهای جهانی باشد. چون وقتی سرمایه محدود است، تنها تیمهایی که غیرقابلچشمپوشیاند، موفق به جذب منابع میشوند.
جمعبندی
جهان سرمایهگذاری جسورانه بر پایهٔ تقاضای فعال سرمایهگذاران ساخته شده است، نه تلاش منفعل بنیانگذاران. این حقیقت اگرچه تلخ به نظر میرسد، اما راهنمایی روشن در دل خود دارد: استارتاپی بساز که آنقدر قوی، آنقدر آیندهدار و آنقدر پرکشش باشد که سرمایهگذاران مجبور شوند به دنبال تو بیایند.
شرکتهای بزرگ خریدنی هستند، فروختنی نیستند.
منبع: ویرگول
source